سال را خیس عرق و گرمازده، در معیت یک عده آدمى که نمى شناختیمشان، دورِ یک هفت سین که هشت تا سینش کم بود با سبزه و ماهى و گل پلاستیکى، نو کردیم.
اشک را که آمده بود تا نوک مژه هام به زور پنهان کردم. فکر کردم به ماهیهام، به بچه ام، به پدر و مادرم، به برادرم که هر کدامشان در جغرافیاى متفاوتى بودند و من،
برچسب:
نویسنده: پرهام طباطبایی
تاريخ: جمعه
4 فروردين
1396 ساعت: 17:16